فیلاسوفا یعنی دوستدار خرد و نه خردمند!

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توهم» ثبت شده است

قبول؟ قبول! :)

...مثلا برای خودم نمونه همچین موردی پیش اومده. آدمی رو می شناختم. (می گم می شناختم، چون فقط در گذشته این فعل صحیح بوده.) و حالا اون آدم تغییر کرده. تغییراتی که خوشایند من نیست... پذیرفتن هیچ وقت نگفته که تو مجبوری با آدمی که صرفا می تونی "بپذیریش" و نه بیشتر، نزدیک و صمیمی باقی بمونی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمند سعادتی

برای خودمان، یا برای کلاسمان؟

پله برقی

...اما یکچنین فکر هایی با خودم می کردم: به به! عجب شعور و فرهنگی! خارجی اند دیگر! (در زیرلایه هایش هم ممکن بود بگویم: چقدر لوس اند! این مسخره بازی ها دیگر چیست؟! واه! خب حتما باید با یکسری لوس بازی ها نشان بدهید که چقدر باکلاس تر و بافرهنگ تر و باشعورتر از ما هستید؟!) از دیگر واکنش هایم هم شاید این ها می بودند: خوش به حالشان! چرا مملکت ما اینجوری ست؟ چرا ما انقدر بیشعوریم؟ چرا همه چیز ما انقدر بد و بیشعورانه و عقب افتاده است و همه چیز آن ها انقدر خوب و باشعورانه و متمدنانه؟!...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمند سعادتی

وقتی یک چیزی را نمی خواهم، خب چرا مثل بچه آدم نمی گویم که نمی خواهم!؟

...و من تهش به خودم می گویم که کمند! شاید این داستان پیدا کردن چیزی که باعث خوشحالی از ته دل تو شود، یک افسانه بیشتر نبوده که نمی دانم اولین بار چه کسی از خودش درآورده و حالا به گوش تو رسیده! یک چیزی در مایه های کیمیا برای کیمیاگرها! که هیچ گاه به آن نرسیدند. و ما امروزه از لحاظ علمی هم خوب می دانیم که هرگز هم به آن نمی رسیدند، (هرچقدر هم که جان می کندند!)...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمند سعادتی