والا ما که کاری به حرف های گنده گنده صیاصی نداریم، و به جان شما اصلا اگر بدانیم که صیاصت را با کدام سین می نویسند! اما از شما چه پنهان، وضعیت مزاجی کانکشنمان، گلاب به رویتان، مدتی ست که بدجوری بهم ریخته! 

من باب مثال، امروز که برای بار صدم در این چند هفته اخیر، از خیره شدن به آن آیکون چرخان گوشه صفحه اپرا، کارم از خشکیدگی ستون فقرات و به دنبالش خشکیدگی عنبیه، به استیصال و نهایتا انزجار از نمی دانم کی کشید (به گمانم این آتش هم مثل سایر انفجار های اخیر، از گور استکبارگران جهانی بلند می شود و بس!) تصمیم گرفتم یک نفس عمیق بکشم، وای فای را برای احترام به خودم و مرورگر هم که شده خاموش کنم، همه پنجره ها و صفحه های معطل اینترنت را هم به دنبالش ببندم، آهنگ ریتم تند اجنبی ای گذاشته، شبیه آدم های از هفت دولت آزاد ورد عزیز را باز کنم تا مگر پستی برای فیلاسوفا از این توفیق اجباری درآید!

موضوع این است، به شخصه اگر اینترنت نبود، دیگر با چه شکری می خواستم چای صبحانه ام را شیرین کنم؟! مساله شوخی نیست. (حالا نمی دانم عزم راسخی که دوستان، برای شوخی کردن با این مساله دارند از چیست؟!) اینترنت و به طورکلی ترش تکنولوژی، به گمان من یکی از شاهراه های شکوفایی و کارآفرینی و توسعه فردی در این "خانه" هشتاد میلیون نفری ست، که آن هم 1 وجودش به یک موی استکبارگران جهانی بند است و بس :/ 

درباره استفاده از واژه "خانه" البته، شاید بد نباشد تجدیدنظری صورت بگیرد، پیشنهاد شما چیست؟ اسمش را چه بگذاریم بهتر است؟ آپ تو یو!

پاورقی:

1.اینترنت را عرض می کنم، با خانه اشتباه نگیرید! البته با این شرایطی که خانه پیدا کرده، خیلی ها ممکن است اشتباه کنند. انگار قضیه ایهام دارد! نه؟ :))