مدتی ست موضوعی بدجوری فکرم را مشغول خودش کرده. کنکور!

جدا از سناریوهای معمولی که یک کنکوری ممکن است دچارش شود (منظورم همان استرس و اضطراب کشنده ای ست که بعضی وقت ها پای خانواده را هم به داستان باز می کند)، امروز می خواهم از وراونگی "جذابی" که کنکور برای جامعه مان به ارمغان آورده صحبت کنم.

این روز ها کنکور تبدیل به چیزی شده که جامعه امروز ما، معیار ارزشگذاری و احترام به توده اصلی جوانان این مملکت در نظرش می گیرد. تو امسال کنکورت را خوب بده. دیگر اهمیتی ندارد که در چهارسال بعدی، در تک به تک روز های آن چهارسالت زمان را چگونه می گذرانی. به یادگیری، یا یللی تللی، تو گواهینامه مفیدبودنت را وقتی نوزده هجده سالت بود، یکبار برای همیشه گرفتی، دیگر مهم نیست بعدش می خواهی چه کنی. و اگر هم گواهینامه ات را نگرفته باشی، باز هم مهم نیست بعدش چه می کنی. حتی اگر لحظه لحظه آن چهارسال آینده را صرف یادگیری و مهارت آموزی و مطالعه کرده باشی، کسی اهمیتی نمی دهد. تو لایق احترام نیستی چون کنکورت را خوب ندادی.

مردم به ندرت به اینکه تو رویایی در سینه ات داشتی باشی و به سمتش بروی یا نه، اهمیت می دهند. اسم رشته و دانشگاهت، برای آن ها از هرچیزی مهم تر است. حتی اگر درس خواندن در آن دانشگاه برایت بیشتر یک "حاشیه" باشد تا "هدف"!

و این از وارونگی های جامعه من است :)